31
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 9:51
نمیدونم چرا این روزا با خودم هم رو راست نیستم... اصلا دچار شک و دو دلی شدم در مورد خودم و پوششم....دوست دارم چادری باقی بمونم تا هم خانوادم بهم افتخار کنه و هم اینکه پس فردا بتونم سرم رو جلو پسرِ فاطمه مهدی صاحب زمان بالا بگیرم.... اما از طرفی هم میبینم همه که نه اکثرا عوض شدن و حتی دیگه رفتارشون نش...
00001
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 12:16
الان تو دفترم نشستم.... امروز از اون معدود روزایی هست که کسی نیومده پیشم و من تنها هستم.... یهویی تصمیم گرفتم یه بلاگ بزنم وسه حرفام همین که اینو نوشتم یکی از همکارا اومد فعلا برمیگردم پ.ن : همانا رفتن ما و برنگشتنِ ما تا ظهر.... متأسفانه
00003
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 12:16
در حال کار .... یهو دلم خواست اینجا رو.... فعلا کسی آدرس اینجا رو نداره و من راحتم اما دیروز که یکی اومد اصلا یادم نبود در حال تایپم و این صفحه بازه که تماما مطالبو خوند.همین اندازه که بنظرم خیلی حالی نی این چیزا + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 9:34  توسط من |